ميرزا محمد حيدر دوغلات
164
تاريخ رشيدى ( فارسي )
الناس به هيچ چيز ممتاز نمىكرد . حافظى بود قارى ، بغايت ضبط نيك داشت . در آن حدود كسى قرآن را از وى بهتر نمىدانست ، حافظ مگس سگ 384 مىگفتند ، اما به ذات خود در غايت بى « 1 » اعتدالى و خباثت كه شرح آن موجب « 2 » احتجاب مىشود . منصور خان پيش او كلام اللّه حفظ مىكرده است . در خلوتى بعضى از نواب به عرض رسانيدند كه اين حافظ مگس ، لايق استادى نيست ، چه در غايت بىاعتدالى است ، 385 از جمله آنكه او را درين روزها به ماده گاوى گرفتهاند . شاگردى خان او را چه مناسب باشد ؟ خان فرمود من از وى كلام اللّه ياد مىگيرم ، ماده گاوى وصفيدن 386 ياد نخواهم گرفت . مقصود كه منصور خان ، پادشاهى « 3 » مسلمان نهاد بود . تمام حيات شريف « 4 » خود را به مسلمانى صرف كرد . از وى دو پسر ماند ، يكى شاه خان ، ديگر محمد سلطان ، و يك دختر او را سلطان سعيد خان با پسر خود ، رشيد سلطان گرفته بود كه در دفتر دويم مذكور است . « 5 » ذكر شاه خان ابن منصور خان منصور خان - سقى اللّه ثراه - « 6 » در اواخر ايام حيات ، پسر كلانتر خود ، شاه خان را به پادشاهى برداشته بود و خود در كنج عزلت خزيده . بعد از منصور خان استقلال « 7 » تمام يافت در طرفان و چاليش . امروز كه تاريخ « 8 » سنه اثنى و خمسين و تسعمايه 387 است به جاى پدر ، خان است . وى نسبت با ملازمان ( 77 ر ) پدر خود را در امر خانيت و اطوار پادشاهت ، طريقه نامرضى پيش دارد و چنين استماع « 9 » افتاده است و استشهار او به خلايق نكوهيده مشهور شده است . شرح آن مفيد به مقصودى نيست و هم از زمان ايام حيات پدر بزرگوار ، لباس « 10 » نيكونامى و خلعت اعتصام را به لوث عقوق والد ملوث ساخته و خاطر شريف پدر بزرگوار را چنان كه شايد و بايد ، نگهداشت نكرده است و خدماتى كه ولد صالح و ابوين فالح را لايق تواند بود « 11 » كه فلاح و صلاح دنياوى « 12 » در آن
--> ( 1 ) . نت : خود بغايت در بى . ( 2 ) . نت : + آن . ( 3 ) . نت : پادشاه . ( 4 ) . نت : شرايف . ( 5 ) . نگ : + فصل شصت و ششم . ( 6 ) . نگ : - سقى اللّه ثراه . ( 7 ) . نت : استقبال . ( 8 ) . نت : + و . ( 9 ) . نت : سماع . ( 10 ) . نت : الياس . ( 11 ) . نت : - بود . ( 12 ) . نت : دنيوى .